تبليغاتX
فارکس

رشد بی­سابقه هفتگی نفت از سال 1986

در اوایل هفته گذشته ریسک­های سیاسی و تصمیم آمریکا مبنی بر افزایش ذخایر نفت و پایین آمدن سطح عرضه، به رشد بهای نفت کمک کرد. با این وجود پایین آمدن سطح اشتغال در آمریکا عرضه نیرومندی را برای نفت و دیگر کالاها ایجاد کرد. بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران اقتصادی افزایش بهای نفت و صعود تا سطح 147 دلار (در جولای سال 2008) را یک حرکت تصنعی و نتیجه عملیات سفته بازانه و معاملات کاغذی در این بازار ارزیابی می­نمودند. پس از بحران پیش آمده در آمریکا و سرایت آن به دیگر ممالک صنعتی جهان تقاضا برای نفت و کالاها با کاهش چشمگیری مواجه گردید و با کاهش سفته بازی و تقویت دلار، قیمت نفت با سقوط آزاد تا سطح 36 دلار در هر بشکه کاهش یافت. با توجه به ادامه دار بودن بحران در سال 2009 کاهش تقاضا برای نفت می­تواند قیمت این کالا را در زیر 50 دلار حفظ کند.

سقوط بازدهی اوراق قرضه کوتاه­مدت نشانه­ نگرانی سرمایه­گذاران

روند نزولی شاخص قیمت کالاها و کاهش بهای نفت به همراه سقوط شاخص قیمت سهام در سال 2008 تقاضا جهت خرید اوراق قرضه با سر رسید کوتاه مدت در ایالات متحده را به طور جدی کاهش داد. هرچند قیمت اوراق قرضه خزانه­داری کوتاه­مدت با افت روبرو شده، اما به دلیل کاهش سطح تورم جهانی اوراق قرضه 10 ساله با افزایش ارزش مواجه گردیده است. با وجود کاهش نرخ بهره در ایالات متحده، به دلیل چشم­انداز منفی اقتصادی و سقوط بازدهی اوراق قرضه، قیمت اوراق قرضه در سطح پایینی قرار دارد. از این رو دورنمای بازار سرمایه مثبت به نظر نمی­رسد و انتظار بر آن است که در میان­مدت ین ژاپن در بازارها با تقاضای نیرومندی همراه باشد. درآخرین گام از کاهش نرخ بهره، بازار اوراق قرضه به شدت تحت فشار قرار گرفت و به نظر می­رسد حباب قیمت در آن شکل گرفته است. نگرانی از کاهش بیشتر فعالیتهای اقتصادی و طبیعت ایمن اوراق قرضه موجب شده که سطح تقاضا به شدت افزایش یابد.

پیش بینی نرخ بهره 1.5 درصدی اروپا در  نیمه سال 2009

انتشارگزارشات ضعیف در بخش صنعتی و اشتغال اروپا و احتمال تشدید بحران در منطقه یورو به عرضه یورو در بازار انجامید. سرایت بحران به حوزه یورو به کاهش 1.75 درصدی نرخ بهره از اکتبر سال 2008 دامن زد و نرخ بهره از سطح 4.25 درصد به سطح کنونی 2.5 درصد رسیده است. اکنون پیش­بینی می­شود نرخ بهره تا نیمه سال 2009 به 1.5 درصد کاهش یابد. این مساله در افت بازدهی یورو و بازدهی اوراق قرضه منطقه یورو بازتاب یافته است. چشم­انداز کاهشی نرخ بهره، جذابیت خرید یورو را بسیار کم رنگ ساخته است. از آنجایی که نرخ بهره در ایالات متحده به صفر نزدیک شده و منطقه یورو در آستانه کاهش­های بیشتر قرار گرفته است، کاهش اختلاف بازدهی میان منطقه یورو و آمریکا، به کاهش برابری نرخ یورو – دلار خواهد انجامید.

شاخص دلار بار دیگر در مسیر افزایشی قرار گرفت.

با وجود افت شدید شاخص دلار در انتهای سال 2008، شاخص دلار بر بالای 80 تثبیت گردید و در هفته نخست سال میلادی جدید با یک حرکت افزایشی تمایل به صعود را نشان داد، با این وجود شیب حرکت علائمی بر صعود پرقدرت را نشان نمی­دهد. به نظر می رسد بسته شدن قیمت پایانی بر بالای سطح 83.5 هشداری از آغاز روند افزایشی بوده و در صورت گذر از سطح 85 زمینه صعود تا سطح 87 در کوتاه مدت به وجود خواهد آمد.

احتمال کاهش نرخ مبادله یورو در برابر دلار

نفوذ بر زیر سطح 1.34 هشداری از آغاز حرکت کاهشی است و احتمالا نرخ تا سطح مقاوم قوی 1.3 هدایت خواهد شد. احتمال تقاضا برای یورو در منطقه 1.29 تا 1.3 وجود دارد، اما در دوره میان­مدت احتمال رسیدن نرخ به 1.25 دور از انتظار نخواهد بود. از سوی دیگر گذر نرخ از سطح 1.4370 روند کاهشی را در میان مدت متوقف خواهد نمود.

زوج ارز پوند - دلار در هفته گذشته توانست حرکت کاهشی سه هفته گذشته را پوشش دهد، اما در شکست سطح مقاوم 1.54 ناتوان بود. به نظر می رسد بسته شدن قیمت پایانی روز بر زیر سطح 1.4980 به معنای ادامه حرکت کاهشی باشد و هدف های قیمتی 1.44 در کوتاه مدت و 1.40 را در میان مدت شکل دهد. سطح مقاوم کلیدی در 1.57 قرار داد.

افزایش شاخصهای بازار سهام آمریکا در اولین گام

وال استریت سال 2009 را با یک حرکت افزایشی آغاز نمود. پایان باز پرداخت وام صندوق­های مالی به همراه برنامه محرک اقتصادی دولت اوباما و طرح کاهش مالیاتها را می توان از عمده دلایل صعود شاخص ها در ابتدای سال 2009 دانست. شاخص میانگین صنعتی داوجونز با بی اعتنایی به گزارش ناامیدکننده موسسه مدیریت عرضه توانست در سطح مقاوم 9000 نفوذ کند، با این وجود در انتهای هفته در بالای 8500 بسته شد.  

جرقه بحران در سال 2009 زده شد

شاخص موسسه مدیریت عرضه در روز دوم ژانویه اعلام داشت که شاخص فعالیت­های کارخانه­ای آمریکا  رکودی بی سابقه را از ژوئن سال 1980 ثبت نموده و به 32.4 درصد افت نموده است. در روز هفتم ژانویه مشخص شد که میزان تغییرات اشتغال در بخش غیر کشاورزی به 693000 نفر کاهش و میزان افراد اخراج شده از کار به 274.5 درصد افزایش یافته است. پیش­بینی ها نسبت به ارقام واقعی تفاوت چشمگیری نشان می­دهد و به نظر می­رسد عمق بحران از آنچه که برآورد شده به مراتب سنگین­تر است. کاهش اشتغال به کاهش میزان درآمد منجر شده و کاهش درآمد رکود در بخش مصرف را به همراه خواهد داشت و پیامد آن چیزی جز کسادی اقتصاد نخواهد بود. ارقام فاجعه آمیز در بخش اشتغال آمریکا هشداری جدی از ادامه بحران و تعمیق بیشتر این بحران در سال 2009 میلادی است. 

نگاهی به بازار مسکن در آمریکا

مسکن با در برگیری حدود 30 درصد از تولید ناخالص داخلی نقش بسزایی را در روند رشد اقتصادی ایالات متحده ایفا می نماید. قیمت مسکن که از سال 1990 تا سال 2007 روند افزایشی به خود گرفته بود، ازنیمه سال 2007 با شیب تندی شروع به سقوط نمود و در سال 2008، با برجا گذاشتن رکوردی بی سابقه نسبت به 90 سال گذشته  15 درصد افت سالیانه را ثبت نمود. این مولفه در سال 2007 با رقم منفی 16 درصد و در سه ماهه سوم سال 2008 منفی 4.6 درصد نسبت به مدت مشابه سال قبل کاهش یافته است. با نگاهی به دیگر نقاط جهان درمی­یابیم که این بحران در حال سرایت و گسترش به سایر نقاط است، آن چنانکه قیمت مسکن دو کشور بزرگ صنعتی انگلستان و ژاپن نیز در سال 2007 رشد منفی داشته است و در حال حاضر قیمت مسکن در 11 کشور صنعتی جهان کاهش یافته است. با وجود کاهش نرخ بهره از سوی مقامات پولی فدرال می­توان امیدوار بود که در آینده به سطح تقاضای مسکن افزوده شود. در نوامبر سال گذشته نشانه هایی از بهبود اندک در بخش مسکن آمریکا دیده شد، اما به نظر نمی­رسد روند معنی­داری را در پیش گرفته باشد.

سیاستهای مالی آمریکا محرکی برای فعالیتهای اقتصادی

باراک اوباما مجبور است که کار خود را با برنامه­های کمک­رسانی آغاز نماید. این در حالی است که موسسات مالی از وام دهی اجتناب می­کنند و شرکت­ها با پایین آوردن سطح سرمایه­گذاری و اخراج نیروی کار تنها به ماندگاری می­اندیشند. باید دید که بکارگیری ابزارهای مالی و کمک­های دولتی تا چه اندازه قادر خواهد بود تا به بهبود شرایط کمک نماید.

در اولین گام به شوک تقاضا از طریق افزایش عرضه پول و کاهش نرخ بهره بانکی پرداخته می­شود. شوک تقاضا از طریق کاهش نرخ بهره همچنان نتوانسته است اطمینان را به مصرف کننده بازگرداند و چنان به نظر می­رسد که هزینه اعتبارات بانکی برای خانوارهای آمریکایی در سطح بالایی باقی مانده است. وجود ترس و کاهش شدید سطح اطمینان در بانکها و دیگر موسسات مالی پابرجاست. اختلاف بازدهی بازار پول کوتاه­مدت تا یک ساله به طور واضحی مبین این موضوع است. اگر سیاستهای پولی در بازگرداندن سطح اعتماد و اطمینان مصرف کننده مطلوب واقع نشود، تنها اثرات تورمی را از خود برجای خواهد گذاشت.

واکنش دوم بکارگیری سیاستهای مالی از طریق تزریق پول و کاهش مالیاتها است. در بکارگیری سیاست مالیات­ها باید به این مسئله توجه نمود که این سیاست با وجود مهیا ساختن شرایط مناسبتر برای مصرف­کننده چه تبعاتی درآینده بر اقتصاد ایالات متحده خواهد گذاشت. تاثیر بسزای این سیاست را می­توان در میزان کسری بودجه جستجو نمود. افزایش کسری بودجه،  دولت را وادار می نماید که با تحت فشار گذاشتن بانک مرکزی و چاپ اسکناس بدهیهایش را بازپرداخت نماید که این سیاست به افزایش سطح عمومی قیمتها دامن خواهد زد. دولت می­تواند از راه دیگری وارد شود و از طریق فروش اوراق قرضه به مردم به تامین مالی کسرهای خود بپردازد که این سیاست موجب خواهد شد تا نرخ بهره افزایش یابد. در نتیجه هر دوی این سیاستها بانک مرکزی را وادار خواهد نمود که اقدام به افزایش نرخ بهره نمایند که این مساله خود بر افزایش عمق بحران دامن زده و زمینه را برای مواجهه با پدیده رکود تورمی به وجود می آورد. (البته سقوط شاخص کالا و کاهش سطح تورم جهانی می­تواند فشار افزایش سطح قیمت ها را کاهش بخشد.)                                                                   

ریسک­های هفته آینده

ریسکهای هفته منتهی به 16 ژانویه از یک طرف کاهش نرخ بهره در منطقه یورو و از سوی دیگر ادامه نگرانی از تشدید بحران و سقوط شاخص­های سهام خواهد بود. افت بازارهای سهام، کاهش اختلاف بازدهی میان ین و دلار با دیگر ارزها می­تواند به تقاضا برای دلار و ین ژاپن بیانجامد.

 

www.rahnemoonsarmaye.com

+ نوشته شده توسط علیرضا در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 و ساعت 10:12 |

در طی یک سال گذشته مجموعه­ای از رویدادها از جمله بحران اعتبارت، افزایش تورم سریع، آغاز رکود اقتصادی و کاهش تقاضای سرمایه­گذاری ضربه­های سنگینی بر دو اقتصاد بزرگ ایالات متحده و چین وارد نمود. اثر دو جانبه رخدادهای بین­المللی بر این دو اقتصاد و بازارهای مالی به دلیل اهمیت آن مورد بررسی قرار گرفته شده است.

 

پیامد­های بحران مالی بر روی رشد اقتصادی

اثر بحران اقتصادی بر روی دو اقتصاد بزرگ ایالات متحده و چین به همراه تبعات آن بر روی رشد اقتصادی از طریق تحلیل زیر بخش­های تولید ناخالص داخلی شامل مصرف، سرمایه­گذاری، مخارج دولتی و تراز بازرگانی مورد کنکاش قرار می­گیرد که به دلیل سهم ناچیز مخارج دولتی از بررسی آن چشم­پوشی می­شود.

 

کاهش سطح تقاضای کل ادامه می­یابد

مصرف با اختصاص دوسوم از تولید ناخالص داخلی،پارامترقابل توجهی در جریان دوره­های کسب و کار شناخته شده و در ایالات متحده نقش به مراتب پر رنگ­تری را در مقایسه با کشور چین ایفا می­نماید. میزان مصرف و واردات ایالات متحده از نگاه کشورهای طرف تجاری آمریکا بسیار حائز اهمیت بوده و طبیعی است که این کشورها از تغییرات اقتصادی ایالات متحده تاثیر می­­پذیرند. بحران ناشی ازعدم بازپرداخت وام­های غیراصلی و رکود مسکن سال 2007 در ایالات متحده ، به کاهش شدید سطح تقاضای داخلی انجامید و اثرات فراوانی بر سطح تولیدناخالص داخلی بر جای گذاشت. با بسط رکود در سال 2009 انتظار می­رود کاهش بیشتر در سطح تقاضای کل ایجاد شده و اثر افت میزان مخارج مصرفی بر روی دیگر بخشهای اقتصادی تضعیف اقتصاد ایالات متحده را به دنبال داشته باشد. در این میان اقتصاد چین تحت تاثیر پایین آمدن میزان مخارج مصرفی ایالات متحده و افت تقاضای داخلی به سوی کسادی و افت فعالیتهای اقتصادی پیش خواهد رفت. با این وجود مازاد تجاری و بالا بودن سطح ذخایر ارزی به چین اجازه خواهد داد تا اقتصادش را با مالیات پایین­تر یا افزایش مخارج دولتی پشتیبانی کند.

 

اثر نفت بر روی تقاضای مصرف­کنندگان و تولید­کنندگان

تاثیرات چشمگیر افزایش و کاهش بهای نفت بر روی رفتار تولیدکننده و مصرف­کننده موجب شده تا این کالای سیاه به عنوان یک شاخص مهم در رشد اقتصادی موردبررسی قرار گیرد. به طور بالقوه کاهش قیمت همواره به سود مصرف­کننده بوده و دو کشور ایالات متحده و چین با اقتصادی مبتنی بر بازار وکشش پذیری فراوان نسبت به میزان مصرف و حجم تولید همواره توانسته­اند از کاهش بهای نفت از سود قابل توجهی بهره مندشوند. در بررسی اثر نوسانات قیمت نفت برروی اقتصاد این دو کشور و به ویژه تغییر تراز تجاری آنها بهتر است که نگاهی به بازار نفت و دورنمایی از آینده داشته باشیم. تاکنون بهای نفت نسبت به بالاترین میزان خود یعنی147.2 دلار ( جولای سال 2008 )، 75 درصد کاهش یافته است. چرا که بحران به وجود آمده به کاهش سطح تقاضای جهانی و افزایش ارزش دلار منجر گردید. رکود اقتصادی و از بین رفتن فرصت های شغلی در آمریکا کاهش به مراتب شدیدتری نسبت به ژوئن  سال 2004 داشته واز میان رفتن شغل به میزان 533000 در آمریکا رکوردی بی­سابقه نسبت به دسامبر سال 1974 محسوب  می­گردد. افزایش نرخ بیکاری در ماه نوامبر از 6.5 درصد به 6.7 درصد به کاهش 25 درصدی نفت منجر شد و یکی از بزرگترین کاهش­های هفتگی نفت را رقم زد. از سوی دیگر تصمیمات سازمان اوپک مبنی بر کاهش تولید به همراه کاهش بیش از حد برآورد شده تولید عربستان صعودی و نیز بکارگیری سیاست­های پولی مالی و تزریق پول از سوی بسیاری کشورها نتوانست از سقوط بیشتر بهای نفت جلوگیری نماید.  به نظر می­رسد ادامه بحران در سال 2009 نیز می تواند به کاهش بیش از پیش سطح تولیدات دامن زده و تقاضا برای نفت را مجددا کاهش دهد. در صورت تشدید بحران اعتبارات و پایین آمدن میزان رشد اقتصادی به همراه بحران در بخش صنعت و اشتغال، سقوط قیمت تا سطح 25 دلار در میان مدت دور از ذهن نخواهد بود.

 

کسری تجاری ایالات متحده و سیاست کاهش ارزش دلار

تراز تجاری از تفاضل میان میزان صادرات و میزان واردات تعیین می­شود و نقش مهمی در رشد اقتصادی کشورها بازی می­کند. بدیهی است هنگامی­که میزان صادرات از میزان واردات فزونی یابد، اقتصاد با مازاد تجاری روبرو است و هر زمان میزان واردات از میزان صادرات پیشی گیرد، کسری تجاری به وجود می­آید.

در طی سی سال گذشته ایالات متحده اغلب با کسری تجاری روبرو بوده است. با این وجودپیوسته سیاستگذاران بر این باور بوده­اند که کاهش ارزش دلار تا حدودی به بهبود کسری تراز تجاری کمک خواهد نمود. در نیمه دوم سال2008 با گسترش بحران به دیگر مناطق جهان دلار ایالات متحده با افزایش ارزش مواجه شد. (تقویت دلار می­تواند به بهبود تراز تجاری ایالات متحده ضربه وارد کرده و در واقع این مساله در بلندمدت میتواند از میزان صادرات کاسته و حجم واردات را افزایش دهد.)

ادامه بحران در سال 2009 میلادی احتمال روی آوردن مجدد بازار به خرید دلار را افزایش داده و این مساله می­تواند بار دیگر فشار مضاعفی بر میزان صادرات و واردات ایالات متحده وارد نموده و به کاهش تراز تجاری بیانجامد. اما در آن سو، چین با اقتصادی وابسته به صادرات بسیار تحت تاثیر رکود و رونق مصرف در کشورهای هدفش قرار گرفت. با وجود اینکه صادرات چین به آمریکا در حدود 8 درصد از تولید ناخالص داخلی این کشور را شامل می­شود و با توجه به افت سطح تقاضا در ایالات متحده میزان صادرات چین به این کشور کاهش چشمگیری داشته است. با در نظر داشتن برآوردها و پیش­بینی­های  صورت گرفته مبنی بر کاهش میزان مصرف در سال 2009 به نظر می­رسد میزان ارزش صادرات چین به ایالات متحده در سال 2009 نیز کاهش یابد. با این وجود بیش از نیمی از صادرات چین به سایر اقتصادهای نوظهور و در حال توسعه اختصاص می­یابدو پیش بینی می­شود میزان تقاضای کشورهای نوظهور در سال 2009 در سطح بالایی باقی بماند، چراکه اقتصاد این کشورها در سال 2008 نسبت به اقتصادهای پیشرفته با مشکلات کمتری مواجه شده وبا وجود آنکه پیش­بینی می­شود رشد اقتصادی کشورهای نوظهور آسیایی دچار کندی شود، اما با در نظر گرفتن رشدی در حدود 7 درصد به نظر نمی­رسد که هیچ کدام از این کشورها دچار رکود اقتصادی شده و چنین بر می­آید که درهای اقتصادی این کشورها بر روی بازار صادرات چین باز خواهد ماند. چین با اختصاص دادن یک سوم از تولید ناخالص جهان به خود نقش بسزایی را در بهبود و یا افت رشد اقتصادی بسیاری ممالک در دنیا ایفا می نماید. طبیعی است که فشار بحران در سال 2009 می­تواند بسیاری از کارخانجات تولیدی چین  به ویژه در بخش جنوبی این کشور را از رونق بیاندازد.

 

سرمایه­گذاری و جریان سرمایه

انتقال جریان سرمایه و سرمایه­گذاری در نقاط مختلف جهان موضوعات مهمی همچون چگونگی شکل­گیری معاملات انتقالی و روی آوردن به دارایی های مختلف از جمله اوراق قرضه و سهام را به وجود می آورد. با وجود کند شدن رشد اقتصادی و ریسک­گریزی سرمایه­گذاران به نظر نمی­رسد بازارهای سرمایه بین­المللی از وضعیت مناسبی برخوردار شده و معاملات انتقالی در سال 2009 انجام شود.

از نگاه کلی در سالهای گذشته اقتصاد آمریکا به عنوان محیطی امن و جذاب از سوی سرمایه گذاران مورد توجه قرار گرفته و این موضوع سرمایه­گذاران را به انتقال جریان سرمایه خود و خرید دارایی­های دلاری ترغیب نموده است. در زمان بحران آگوست 2007 و بحران مالی 2008 دلار با تقاضای بالایی روبرو بوده و این مساله در نیمه دوم 2008 موجب تقویت آن گردید. روند کاهش رشد اقتصاد جهان و گسترش بحران به روند تقویت دلار در سال 2009 کمک خواهد نمود.

 با توجه به برآوردهای صورت گرفته رشد اقتصادهای نوظهور آسیایی در سال 2009 در حدود 7 درصد خواهد بود و این در حالی است که اقتصاد این کشورها در یک دهه گذشته رشد 7.5 درصدی را تجربه نموده است. به نظر می­رسد که رشد اقتصادی در این کشورها نیز با کندی همراه شده، اما در مقایسه با کشورهای توسعه یافته ازکاهش کمتری برخوردارگردند. از سوی دیگر با توجه به ویژگی های اقتصادی و دارابودن اقتصادی مبتنی برصادرات ،این کشورها از کاهش قیمت نفت و انرژی همچون آمریکا بهره خواهند برد. پس به نظر می­رسد کشورهای نوظهور آسیایی در مقایسه با دیگر نقاط جهان محیطی مناسبتر و باامنیت بالاتر جهت سرمایه گذاری ارزیابی شده و کشور چین نیز از این موضوع بی­بهره نخواهد ماند.

 

دلار دارایی ایمن

رکود اقتصادی سال 2009 و افت نرخ بهره در کشورهای صنعتی پیشرفته و اقتصادهای نوظهور می­تواند تقاضای دلار را به همراه داشته باشد. در کنار این موضوعات پایین آمدن سطح تقاضای چین و آمریکا برای خرید نفت، قیمت این کالا را به شدت کاهش داده و به نظر نمی­رسد با توجه به افول سرمایه­گذاری، قیمت کالاها افزایش یابند. موضوع افت سطح قیمت کالاها در کنار انجام نشدن معاملات انتقالی، انتظارات تورمی را در سطح پایینی قرار داده است. بحران مالی به عنوان موضوع تمرکز اقتصاد جهانی در سال 2009 می­تواند چرخشی را در نحوه جریان سرمایه بین­المللی، ارزش بازارهای سهام و ارز ایجاد کند، به طوریکه با توجه به مسائل مطرح شده انتظار می­رود شاخص دلار افزایش یافته، کالاها در مسیر نزولی و بازارهای سرمایه از رونق اندکی برخوردار باشند.

+ نوشته شده توسط علیرضا در جمعه بیستم دی 1387 و ساعت 18:21 |